شخصيت او بسيار مبهم است‌. تنها مطالبي كه درباره‌ٴ او مي‌دانيم نامه‌هايي است كه خطاب‌ به پاپ يوحناي بيست و دوم و ناپلئون اورسيني‌، شماس كاردينال سنت آدرين از سال 1288 تا 1342 نوشته است‌؛ و كثرت نسخه‌هاي خطي به نام او در انگلستان است‌.
نوشته‌هاي كيمياگري بسياري به نام اوست‌:
1. اول از همه نامه‌ٴ او به پاپ يوحناي بيست و دوم به نام رساله درباب كيميا كه احتمالاً پيش‌ از فرمان او عليه كيمياگري (بدون تاريخ‌) يا فتوايش درباب جادوگري (1326 ـ 1337) است‌. اين نامه در حقيقت يك رساله‌ٴ كيمياگري است‌. به‌وسيله‌ٴ جيوه و اندكي طلا يا نقره به‌عنوان‌ مخمر مي‌توان اكسير ساخت‌. اكسير به انسان امكان مي‌دهد طلا بسازد يا بيماري‌ها را درمان كند.
2. لوح زرين‌. توضيح افكار مشابه آنچه در نامه به پاپ يوحناي بيست و دوم آمده است‌.
3. گلخانه‌، منسوب به جان داستين‌، هم‌چنين به جان هاستيري (غلط قرائت‌؟)، جان تيروس‌ طليطلي و آرنولد ويلانووايي‌. قريب 22 نسخه از آن تنها در انگلستان وجود دارد كه همگي مقدم‌ بر سال 1500 است‌. اين نظريه را تكرار مي‌كند كه اساس تبديل عبارت است از تركيب جيوه با نقره‌. گوگرد، جز در رگه‌هايي كه فلزات نجيب وجود دارد، لازم نيست‌. بسياري مفاهيم فلسفي و عرفاني به اين نظريه افزوده شده است‌. بسياري اعمال كيمياگري توصيف شده است‌. مقايسه‌ٴ تولد انسان با تبديل فلزات‌. خيال‌پردازي‌هاي عددي و هندسي‌. تنها موٴلفاني كه ذكر شده‌اند ارسطو و جابراند.
دو گلخانه‌ٴ ديگر (3 م و 3 م‌م‌) به داستين منسوب است كه هر دو متنشان با متن شماره‌ٴ 3 تفاوت دارد. در يكي از آنها گوگرد (كه كبريت ناميده شده‌)1 پدر جيوه و اجسام قابل مَيَعان‌ به‌شمار آمده‌، كه با مطالب شماره‌هاي 1 و 2 و3 سازگار نيست‌. جست‌وجوي انسجام و وضوح‌ در نوشته‌هاي كيمياگري بي‌فايده است‌. تجارب آنان چنان سطحي بود كه نمي‌توانستند عناصر خالص به‌دست آورند يا بدانند كه ميزان ناخالصي آنها چه‌قدر است‌. تنها مي‌توانستند واكنش‌هاي بسيار معمولي را تكرار كنند، كه نتايج آنها هم مستلزم خلوص بود كه دور از دست‌رس آنان قرار داشت‌.
4. رساله‌ٴ مختصر درباب شناخت‌؛ تبديل فلزات‌؛ آيينه‌ٴ اسرار كيميا.
5. طلاي حكمت (كتاب حكمت‌). رساله‌هاي 4 و 5 هردو خطاب به كاردينال اورسيني است‌ و حاوي اشاراتي به هرمس‌، ارسطو، افلاطون‌، جابر، رازي‌، ابن سينا و بسياري شخصيت‌هاي‌ معروف‌. نقل قول در آنها خيلي بيش از رساله‌ٴ 3 است‌. ظاهراً نظريات در آنها يكي است‌، ولي‌ معني اصطلاحات بنيادي ـ از قبيل گوگرد و جيوه ـ برحسب مناسبت تغيير مي‌كند.


1. در زبان عربي گاه طلا را كبريت احمر و طلاي ناب را ذهب كبريتي و نقره‌ٴ خالص را فضه‌ٴ كبريتي مي‌نامند. اين تعابير دوپهلو درخور توجه‌اند.